تبليغاتX
بیولوژی87رازی
 بعضی ها
بعضی ها مثل هسته پر از اطلاعاتند.

بعضی ها دیواره های تراوا دارند وبرخی نه.....

بعضی ها مثل شبکه آندوپلاسمی می مونن که چیزای باحال از خودشون تراوش میکنند.

بعضی ها مثل قرنیه هستند...پاک و زلال و شفاف

بعضی ها مثل هیستامین حساسیت زا هستند و باعث ایجاد آلرژی می شوند.

بعضی ها مثل واکوئل می مونن مهربانی و عشق در قلب شون انبار میکنند.

بعضی ها مثل ریبوزوم می مونن برخلاف ظاهر کوچک و متواضع شون بزرگترین نقش رو دارند.

بعضی ها مثل لیزوزوم می مونن باعث تجزیه کینه ها و تخریب دشمنی ها می شوند.

بعضی ها مثل میتوکندری می مونن قدرت وتوانایی کاراهای بزرگ رو به آنان که خود باور ندارند می دهند.

بعضی ها مثل میکروسکوپ می مونن و چیزای کوچیک رو بزرگ نشون میدن.

بعضی ها مثل آنتوسیانین رنگدانه واکوئل های گیاهی میمونن و توی هر محیطی به یه رنگ در میان.

بعضی ها مثل سلولهای لوله های غربالی می مونن که اندامکهای لازم برای انجام فعالیتشان را ندارند و همیشه محتاج سلولهای همراه هستن.

بعضی ها

بعضی ها

عجب کلمه ی قشنگیه این بعضی ها

شقایق

 

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در چهارشنبه 5 بهمن1390 و ساعت 16:52  
 من باور دارم ...
سخنان با ارزشی از نلسون ماندلا:

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم ب
ه معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

بهاره


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در شنبه 1 بهمن1390 و ساعت 22:26  
 حداقل ها

 

سلام بر جماعت در حال تحلیل :

قبول دارم وقبول داریم که وبلاگ باید دوستانه باشه، هدفم همینه.

راستش امروز تو دانشکده من از خیلی از نظرات و پستایی که الان دارم میبینم خبر نداشتم،  با دیدن بعضی از اینا!!  فکر کنم ما این جمع دوستانه رو، با جمعی که همش میخوان کری بخوننو بهم تیکه بندازنو به هرشکلی خودشونو نقل مجلس و ملاک همه چی دونی قرار بدن؛ یه خورده قاطی کردیم،یا لااقل این مرزو کم رنگ نشون دادیم،شاید خوب مشخص نکردیم.

فکر کنم واسه ی این کارا،وسیله ای بنام موبایل واس ام اس(پیامک) بهتر و راحتتر از بازی با کیبورد و سیاه کردن صفحه ی وبلاگ باشه! اینا رو نگفتم که فکر کنین من همه چی دونم! فقط میخواستم بگم با نظر اکثر بچه ها موافقم.

پس سعی کنیم که با هم کمک کنیم که حداقل از باهم بودن ناراحت نشیم ووبلاگو تنها نذاریم و سعی نکنیم که در هرموردی اظهار نظر داشته باشیم،شاید من اشتباه می کنم. راجب تصمیم امروزم موافقم که یه نفر(که فکر کنم مشخص شده) که مورد تایید جمع باشه رو بعنوان مدیر یا بهتره بگم برنامه ریز وبلاگ انتخاب کنیم، که به قول خانم شتابی درنهایت مساهله،چهارچوب ها و خط قرمزها روبهمون یاد آورشه. واینکه ممکنه من یا تو اونی نباشیم که نشون میدیم.

  اگه تند رفتم ازتون عذر میخوام،آخه:   « بعضی وقتا واسه محک زدن ترمز باید تندبری»

                                                  صالحی

 

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در جمعه 30 دی1390 و ساعت 0:23  
 دوست...
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست        با ما مگو به جز سخن دلنشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود          یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست                      تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

در دام و حسرتا که عنانم ز دست رفت              دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید           رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در            الی شهید اشک به تیر از کمان دوست

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد                     تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

بعد از تو هیچ در دل سعدی اثر نکرد                  وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست

 

دوست

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 29 دی1390 و ساعت 21:30  
 لطفا هر کی وظیفه خودش.....

روزی روزگاری 4 نفر بودن به نام های:همه- یکی – هرکی – هیچ کی.

یک روز که دور هم جمع بودن کار مهمی پیش آمد و از "همه "خواستند که آن را انجام دهد." همه "مطمئن بود که "یکی "میتواند آن کار را انجام دهد."هر کی" نیز میتوانست آن کار را انجام بدهد ولی در اخر" هیچ کی" آن را انجام نداد.

"یکی "خشمگین شد چون آن کار "همه" بود! "همه "فکر میکرد که "هرکی "میتواند آن کار را انجام دهد و "هیچ کی" تردید نداشت که یکی میتواند آن را انجام دهد....

در نهایت "همه" "هرکی" را سرزنش کرد آن هم به خاطر اینکه "هیچ کی "زیر بار کاری که "یکی "میتوانست انجام بدهد  نرفت.

نتیجه:

صرف نظر از ملامت همه چه خوب میشد اگر هرکی کارش را انجام میداد بدون توقع از یکی که آن را به جایش انجام دهد.....زیرا تجربه ثابت کرده که وقتی همه منتظر یکی باشند معمولا هیچکی پیدا نمیشود!بنابراین شما کار خودتان را انجام دهید و منتظر دیگران نمانید.

من این موضوع را به همه انتقال میدهم به این امید که هرکی بتواند آن را به یکی انتقال دهد بدون اینکه هیچ کی آن را از قلم بیندازد.

 

نیوشا

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 29 دی1390 و ساعت 20:31  
 ماسه و سنگ
داستان در مورد دو دوست است که در بیابان راه می رفتند.در جایی بین دو دوست بحثی پیش آمد و در گیر شدند.این برخورد آزاردهنده بود و یکی از آنها آسیب دید. دوستی که آسیب دید چیزی نگفت و روی ماسه نوشت :

امروز بهترین دوستم مرا آزرد.

آنها به راه خود ادامه دادند ودر وسط بیابان تصمیم گرفتند شنا کنند.هنگام شنا دوستی که آزرده شده بود ،در گل و لای گرفتار شد و دوستش او را نجات داد.

پس از اینکه بهبودی یافت روی سنگ نوشت:

امروز بهترین دوستم ،زندگی مرا نجات داد.

دوستش پرسید:

هنگامیکه تو را آزردم روی ماسه نوشتی ولی وقتی تو را نجات دادم روی سنگ مینویسی.چرا؟

دوستش گفت:

هنگامیکه کسی ما را می آزارد ،باید روی ماسه یادداشت کنیم تا باد آن را پاک کند.

هنگامیکه کسی به ما نیکی میکند،باید روی سنگ یادداشت کنیم که هیچ گاه از بین نرود.

بیاموز:

که درد و رنج را روی ماسه بنویسی و تجربه های خوب و نیکی راروی سنگ بنویسی.

آنها گفتند:

برای یافتن یک دوست ویژه یک دقیقه را صرف کن.

برای قدردانی از او یک ساعت

برای دوست داشتن او یک روز را

اما

برای فراموش کردن او یک عمر را

زمان را برای دوست داشتن صرف کن......

دوستای عزیزم این متن رو نوشتم که همگی این بحثای اخیر رو فراموش کنیم.سال دیگه این وقتا حسرت این روزا رو میخوریم.بیاید این روزای مونده رو با هم شاد باشیم.

شقایق

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 29 دی1390 و ساعت 14:56  
 تازه های علم
لحظه به لحظه از گوشه وکنار دنیا در عرصه علم اتفاقات جالب وهیجان انگیزی میفته که کم هم نیستند.تحقیقاتی انجام می گیره وبه ثمر میرسه که واقعا قابل تقدیرن .مخصوصاتحقیقاتی که برای سلامتی انسانها انجام می گیره یا برای بهبودی حال بیمارها.یکی از این تحقیقات که تازگی ها به ثمر رسیده تبدیل سلول های پوست انسان به سلول های مغزیه که به نوبه ی خودش واقعا جالبه .

بهاره


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در دوشنبه 26 دی1390 و ساعت 16:13  
 شب امتحان
تفاوت شب امتحان در خوابگاه های دختران وپسران:

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان رو زدن تــو بُــرد. منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

بهاره


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در شنبه 24 دی1390 و ساعت 23:24  
 شیو بیمی
سلام خدمت بیوشیمیستای عزیز میگم نمره ها چی شد خبری ازتان نشد خدای ناکرده نکنه..................؟! البته نه دکتر قبادی دست و دل باز تر از این حرفاست.
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در شنبه 24 دی1390 و ساعت 22:3  
 برف...
 

الا ای برف!
چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!

 

خوب یادمه هرسال این روزا کلی برف و بارون (روح آسمون)مهمون خوانده یا ناخوانده زمین شده بودن.....

اما امسال دریغ از یه سرمای استخوان سوز...سرمایی که آدم حس کنه زمستونیم هست.زمستونی که با اومدنش اولین چیزی رو که یاداور میشه همیشگی نبودن بهاره(جونی).ای بابا دوستای گلم زندگیه میگذره....

جا داره اینجا از همه دوستانی که از دیشب تا حالا منو حسابی شرمنده کردن یه تشکر حسابی کنم واقعا این همه لطفشونو نمیتونم جبران کنم و زبان غاصره از نشکر لایق این همه محبت دوستان

خیلییییییییییییییییییییی دوستتون دارم و خیلیییییییییییییییییییییی ماهین

از جمله:نیوشا جونم(عشقم).هانی.فیروزه(۸۶).سارا.غزل.فاطمه.لاله......امیدوارم کسی از قلم نیافتاده باشه

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 22 دی1390 و ساعت 19:3  
 stooooooooooooppppppppppppppppppppppp
سلام بچه ها

دیشب اومدم یه سری تو وبلاگ زدم سرم گییییج رفتاین حرفا چیه به هم میپرونین؟اصلا دوست ندارم اینجا محل کل کل بچه ها با هم دیگه بشه.مگه با هم دعوا داریم؟نه دخترا نژاد برترن نه پسرا.

روزی که این وبلاگ رو ساختم همه هدفم دور هم جمع کردن بچه ها بود.خواهش میکنم وبلاگو دچار مسائل حاشیه ای نکنینما خوب شروع کردیم،به خاطر بحثای بی نتیجه خرابش نکنین

اگه کسی فکر کرده که من بهش تیکه انداختم من معذرت میخوام.بعنوان خواهر کوچکتر همه شما از تون خواهش میکنم یک روال دوستانه رو در پیش بگیرین.

شقایق

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 22 دی1390 و ساعت 14:27  
 سیستماتیک
سلام!بچه ها این قضیه نمرات سیستماتیک چیه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟انگار هیچکی نرفته سر جلسه!!!!!!!!!دیدی میگن از او نترس که های و هو دارد.....از او بترس که سر به تو دارد.اینم از استاد خوبمووووووووووووون!!!!!!!!!!!!
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 22 دی1390 و ساعت 13:19  
 نمرات
دوستان نمرات بعضی درسها رو زدن بشتابید .تا وقت اعتراض تموم نشده اگه لازمه اعتراضاتونو بزنید
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 22 دی1390 و ساعت 12:55  
 اولتیماتوم
با سلام خدمت دوستان عزیز این زاهد ما یه کاری کرده که قراره خودش تو وب اعتراف کنه وگرنه...................! زاهد گیان وقتت دره تمام بود ها خود و سنگینی خود بوشی بهتره...........! منالیل هانه نو امتحانگان بیلا کمی سرحال بان وه خدا ثواب دره بزانم چه کید ها!
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در پنجشنبه 22 دی1390 و ساعت 11:32  
 ژن مهربانی
همه جای دنیا، توی هرجامعه ای یه عده ای از افراد پیدا میشن که از بقیه مهربون ترند. من خودم فکر میکردم که این آدمها از  روحیه وروانشون که مهربونند ولی چند وقت پیش پژوهشگرها ژنی رو در بدن کشف کردن که به ژن مهربانی معروفه یکی از دلایل همین مهربان بودن برخی از افراد هم وجود همین ژن در بدنشونه .پس اگه به افرادی برخوردیم که خیلی مهربون نیستند بهشون گیر ندیدم که چرا نمی تونن مهربون باشنن شاید بنده خداها ژنشو ندارن.

بهاره


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 22:11  
 پیوندها
بچه ها بنظر من تعداد وب های لینک ما خیلی کمه .نظرتون چیه اگه تعداد لینکهارو بیشتر کنیم فکر می کنم اینجوری تعداد باز دید کننده ها هم زیادتر میشه. نظر شما چیه دوستان؟

بهاره

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 19:30  
 تست هوش
سوال

1-این وسیله چه نام دارد؟

2-این  وسیله متعلق به کدام دوران زمین شناسی است؟

  3-این وسیله مربوط به کدام یک از اقشار جامعه است؟

4-هر چه می خواهد دل تنگت بگو؟

    

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 18:44  
  باکتری ها دماغ دارند!
دانشمندان انگلیسی ثابت کردند ساده ترین شکل حیات بر روی زمین یعنی باکتری ها هم دماغ دارند و با کمک آن می توانند بوی آمونیاک موجود در فضا را احساس کنند.

دانشمندان دانشگاه نیوکسل انگلستان نشان دادند باکتری هایی که معمولا در خاک به وفور یافت می شوند می توانند بو بکشند و نسبت به آمونیاک موجود در هوا واکنش نشان دهند. در گذشته تصور می رفت چنین حس بویایی تنها ویژه شکل های پیچیده تری از حیات یعنی "اوکاریوتها" است.

---حسین----


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 12:50  
 نظر سنجی
بابا این نظر سنجی رو در یابین به خدا گناه داره

وبلاگمون خیلی زیباست تکهبچه هاشم با حالان

ولی خدایی (بیولوژی۸۷)اماکو بیو لوژی شایدم ادبی اجتماعی تاریخی  فلسفی فرهنگی یا شایدم هرچه دل تنگت می خواهد بگو۸۷

ماشالله همگی شجاع پس لطف کنین این قسمت هم گاهی نظری چیزی.......ثواب داره به خدا

البتهتا اینجا خوب بوده اگه شد به خاطر حفظ آبروی رشته هم شده یه مطلب علمی هم بزنین....حالا اگه شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

طلسمو شکستم.................................................................................

حسین

|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در چهارشنبه 21 دی1390 و ساعت 1:3  
 از خدا خواستم
من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدا
 
  خدا گفت:آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني
 
       من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
 روح تو کامل است . بدن تو موقتي است 
  
من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد
  خدا گفت : نه
 شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است
       
من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد
  خدا گفت : نه  
من به تو برکت مي دهم
خوشبختي به خودت بستگي دارد
         
من از خدا خواستم تا از درد ها
آزادم سازد
  خدا گفت : نه
 درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد
       
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
  خدا گفت : نه
 تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي
من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد
  خدا گفت : نه
  من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري
       
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
    خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتي
باشد که خداوند تو را برکت دهد...
 
براي دنيا ممکن است تو فقط يک نفر باشي ولي براي يک نفر، تو ممکن است به اندازۀ دنيا ارزش داشته باشي  
داوري نکن تا داوري نشوي . آنچه را رخ مي دهد درک کن و بدان که برکت خواهي يافت.
 
شقایق
|+| نوشته شده توسط بچه های بیولوژی87 در سه شنبه 20 دی1390 و ساعت 23:16